تبليغاتX
با دید باز بنگرید تا موفق شوید

با دید باز بنگرید تا موفق شوید

ایرانی باشید عشق بورزید مطمئن باشید موفقیت در همین نزدیکیست

همه عشقها به خدا ختم می شود

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.

و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.


پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.


و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.


تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.
اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.
خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.
*
فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 10:59  توسط الهام  | 

خدارادر درونتان دریابید

با درود به همه هم وطنان مهربانم

بچه ها امیدوارم مثل همیشه لبخند بر لبان زیبایتان باشد وحالا اگه نیست بهتون میگم بخندید ...خوب بخند دیگه...بابا خجالت نکش بخند....آفرین این شد حالا من دندوناتو دیدم خدا واست نگه شون داره اگه هم مواظبشون نبودی دیگه دندان مصنوعی باید بذاری عیب نداره پیریه دیگه کاریش نمیشه کرد خب بچه ها حالا همینجوری که میخندید متنمو بخونید اینجوری

تصمیم گرفتم این تاپیکو خودم بنویسم دیشب که خوابیده بودم قبل از خواب سعی کردم خودمو آروم کنم به چیزی جز خدا فکر نکنم باورتون نمیشه منم باورم نمیشد ولی تا اینکه خداروسپاس گفتم تمام اعمال روزمو به یاد اوردم گفتم خدایا اگه امروز بدیی در حق کسی کردم مرا ببخش اگرم خوبی کردم کمکم کن تا فردا بیشتر بتوانم دل انسانی را شاد کنم و گفتم خدایا قلبم را مهربانتر بگردان و عشق را درآن افزایش بده

یکدفعه صدایی از درونم گفت الهام جان شما خانومی اصلا خیلی جالب بود با خدا داشتم حرف میزدم گفتم خدایا میخوام باهات حرف بزنم خیلی دوستان رویایی بود شبی را با خدا داشتم

او جوابمو میداد گفتم خدایا چرا بعضی ها همش بدی میکنند بعد گفت بدی نباشه خوبی هم نیست صداش صدای خودم بود دقیقا درک کردم خدا درونمه خدا تو روحمه من اشرف مخلوقاتم و خدا از روحش درمن دمیده که میتوانم با خدای درونم حرف بزنم

ما همیشه فکرمیکنیم خدا بالاست ولی غافلیم از اینکه خدا درقلب انسانهاست

همیشه فکر کردیم خدا با پیامبرش حرف میزند خدا صدایی شبیه صدای مرد دارد ولی باور کنید خدا با همه انسانها حرف میزند خدا هیچ تفاوتی میانمان نمیگذارمد مانند مادری که اگر10 فرزند هم داشته باشد همه را عین هم دوست میدارد حالا فکر کنید خدا چند برابر مادر عشق می ورزد صداشم عین صدای خودتان است چون خدا درون انسانهاست این خدای درون تو به تو آرامش میدهد فقط باید درسکوت از او کمک بخواهی محال است جوابی نشنوی روحت را پاک گردان تا صدای مهربانش را بشنوی شاید خیلیا خداشون دعواشون میکنه خداشون توی درونشون همش میگه تو بدی ولی باید بدونید این خدا را خودتون ساختید سعی کنید بدانید خدا مهربانترین و بخشنده ترین موجود است

خدا در قلب انسانهاست

به خود آی تا که دریابی خدا در خویشتن پیداست

الانم بغض گلومو گرفته میخوام بگم

خدایا خیلی دوستت دارم

بازم خدایا ازت میخوام روز به روز مرا مهربانتر گردانی

وبه بندگانت که کمی از تودورند بهشون نشون بده که چقدر مهربونی

نشان بده خدا دوست نداره بندگانشو مجازات کنند

چرا بعضی ها میگن مرگ بر اسرائیل ؟چرا نمیگن اسرائیل را به راه راست هدایت بفرما

اون تویی که باید مجازات کنی نه ما بندگانت با کلمه ی مرگ بخواهیم کسی را از بین ببریم این نهایت بی انسانیه

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 19:39  توسط الهام  | 

مدرسه ی رپ!

پدران و مادران عزیز ، فرزندان خود را به ما بسپارید.اولین مدرسه با مجوز گشت ارشاد و مجرب ترین کادر ممکن!!!!
مدیر محترم: جناب آقای امیر رضایا (به علت کلفت بودن پارتی)
معاونین محترم: آقایان سروش هیچکس و رضا پیشرو (جذبه ی اولی به خاطر سیبیلاش و دومی به خاطر چشمای میر غضبیش....)
مشاور محترم: آقای حسین مخته (شستشو دادن مغز دانش آموزان به طور ریتمیک و البته هدایت صحیح اونا)
معلم پرورشی : آقای یاس (شرکت دادن دانش آموزان در انواع نمایش و سرود اعم از خودکشی، بیکاری، اعتیاد و...)
معلم بهداشت: آقای شاهین فلاکت (موی کثیف، ناخن بلند. واه واه واه )
معلم ورزش :آقای ساسی مانکن ( همراه با کلاس های فشرده ی یوگا جهت جذب جنس مخالف با الفاظ رکیک)

معلم قرآن : آقای شروین (برای شناخت مهارت کار ایشون و تحریرای زیباشون رجوع بشه به ترانه ی تو خوشگلی)
معلم زیست :آقای اردلان طعمه (جلسه ی ویژه در رابطه با راز بقا)
معلم دین و زندگی :آقای آرمین تو ای اف ام (واقعا" مگه تعداد شهیدای ما کمه؟)
پیش نماز محترم و معتقد : آیت ا... حسین تهی ( خوب میدونین؟ هر چیزی جای خودشو داره.. از "رقص اندام " گرفته تا " آقاجون)"
خدمه عزیز و نور چشم آقایون بالا: مشدی امیر تتلو...
با تشکر از حسن انتخاب شما عزیزان

امیدوارم لبخند را برلبان زیبایتان به ارمغان آورده باشم

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 18:33  توسط الهام  | 

باورها و تاثیر فوق العاده عجیب آنها

 
قبل از هر کس خودم خطاب این جریانی هستم که برایتان بازگو میکنم
آزمايشي را در « هاروارد يونيورسيتي » انجام دادند :80 پيرمرد و 80 پيرزن را انتخاب
كردند .
يك شهرك را به دور از هياهو مانند با 40 سال پيش ساختند . غذاهاي 40 سال پيش
در اين شهرك پخته ميشد . خط روي شيشه هاي مغازه ها ، فرم مبلمان ، آهنگها ، فيلم هاي
قديمي ، اخباري كه از راديو و تلويزيون پخش ميشد ، را مطابق با 40 سال قبل ساختند . بعد
اين 160 نفر را از هر نظر آزمايش كردند :تعداد موي سر ، رنگ موي سر ، نوع استخوان ،
خميدگي بدن ، لرزش دستها ، لرزش صدا ، ميزان فشار خون ... بعد اين 160 نفر را به
داخل اين شهرك بردند ، بعد از گذشت 5 الي 6 ماه كم كم پشتشان صاف شد ، راست مي ايستادند
، لرزش دستها بطور ناخودآگاه از بين رفت ، لرزش صدا خوب شد ، ضربان قلب مثل افراد جوان
، رنگ موهاي سر شروع به مشكي شدن كرد ، چين و چروكهاي دست و صورت از بين رفت ...علت چه بود ؟
خيلي ساده است . آنها چون مطابق با 40 سال پيش زندگي كردند ، باور كرده بودند 40 سال جوانتر شده اند .
انسانها همان گونه كه باور داشته باشند مي توانند بينديشند . باورهاي آدمي است كه در هر لحظه
به او القا ميكند كه چگونه بينديشد . اصولا فرق بين انسانها ، فرق ميان باورهاي آنان است . انسانهاي
موفق با باورهاي عالي ، موفقيت را براي خود خلق ميكنند. انسانهاي ثروتمند ، باورهاي عالي و
ثروت آفرين دارند كه با اعتماد به نفس عالي خود و بدون توجه به تمام مسائل به دنبال كسب ثروت
ميروند و به لحاظ باورهاي مثبتشان به ثروت مطلوب خود ميرسند .
قانون زندگي قانون باورهاست
. باورهاي عالي سرچشمه همه موفقيتهاي بزرگ است . توانمندي يك انسان را باورهاي او تعيين مي كند .
انسانها هر آنچه را كه باور دارند خلق ميكنند .
 دستاوردهاي شما را در زندگي باورهاي شما ميسازند .
به امید باور های سالم و شادکامی برای شما هموطنان مهربانم
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 22:49  توسط الهام  | 

نظر سنجی در رابطه با پرتاب لنگه کفش به بوش

با درود فراوان
ممنون از نظراتتان یاران گلم نظراتتان را ادامه بدید باعث دلگرمی هم وطنتان خواهد شد
حال میخواهم نظر سنجی در رابطه با پرتاب لنگه کفش به بوش داشته باشم
نظرتان در مورد پرتاب لنگه کفش چیست ایا کار درستی میباشد؟حتما نظر بدهید
من نگرانم که چگونه صداوسیما صداو سیما تفکر مردم را به سمتی سوق میدهد که نه انسانی است ونه برگرفته از فرهنگ عطوفت و مهربانی ایرانی
ایا جنگ با عراق را فراموش کرده اید که چه جوانانی را از دست دادیم و چه کودکانی بی سرپرست شدند به دست همین عراقی ها شایدهمین اقایی که لنگ کفش پرت میکند همان کسی باشد که به خواهر و مادرمان در شهرهای مرزی تجاوز کرده باشد چرا یادتان رفته است حال از او سپاسگذاری میکنید؟
اصلا اگر چنین برخوردی مردم امریکا با اقای احمدی نژِاد درامریکا میکردند ما چه میکردیم به نظر میرسد چنین کسانی که گزارش خبری از لنگ کفش در اخبار 14 پخش کردندبه عمدا یا ناشیانه به حرمت ایرانی و به شعور مردم توهین میکنند  و چهره ایرانی را بچگانه تصور میکنند که از چه چیزی لذت برده اند
ما میخواهیم به دنیا بگوییم تفکربرتر و درایت و بزرگواری از ان ماست واقعا کجایند عاقلانی که در تنظیم خبر نقش داشته اند
چرا همه چیز را بدبینانه میبینیم
اگر میخواهیم بگوییم امریکا بد است لااقل بهتر است چند خبر مثبت در مورد امریکا بدهیم کمک مالی جهت رسیدگی به ترمیم لایه اوزون که به نفع همه جهان است و یک خبر هم از نقاط منفی امریکا اینگونه بد بودن امریکا برای مردم قابل قبولتر است
میگویند اگر کسی مرتب نقاط منفی و ضعف کسی را برایتان بازگو کند بدانید غرض دارد و حرفش را گوش نکنید سیاست خبری صداوسیما هم چنین شده است ولی خوشبختانه مثل اینکه عقل و درایت مردم که برگرفته از فرهنگ اسلامی است بالاتر از انها میباشد
از طرفی دولت و مجلس عراق جهت باقی ماندن امریکا ئیها رای داده اند باید به رای انها هم احترم گذاشت و تعداد اندک مخالف را ننگریم
کاش صداو سیما اعلام میکرد اگر من ایرانی میتوانم با هواپیما جهت زیارت کربلا به عراق بروم بدلیل بوجود امدن امنیت در عراق باشدباعث این امنیت چه کسی  است؟ اعلام نکردن واقعیت و تحریف ان بنا به ایه 174 در سوره بقره عذاب شدید اتش را دارد
حال انسانی که چنین کاری کرده نشانه بی فرهنگی او میباشد ایا صحیح است  ما کار اورا درست بشماریم و بگوییم اگه من بودم بدتر از این میزدم ایا این فرهنگه ایرانیست
فرهنگ کسی که اجدادش کوروش بوده مردی که مهربانی و کمک به همنوع را مهمترین چیز میدانسته و حتی گفته در مقابل بدی بدی نکنید این خلاف دین میباشد
چرا ما باید جوانانمان را تشویق کنیم که به بوش لنگ کفش بزنند و در اخبار به آقایی کفشی بدهیم و بگوییم پرتاب کن ببینییم چگونه بلدی ایا این فرهنگ 2500 ساله ایرانی را زیر سوال نمیبرد
کمی به خود آییم و نشان دهیم ما تفکرمان بالاتر از این حرفهاست با منطق مبارزه کنیم نه اینکه بی فرهنگی خود را به رخ جهان بکشیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 19:49  توسط الهام  | 

مادر کیست؟ مادر روزت مبارک

بادرود فراوان

عزیزانم از همه شما که نظر میدهید سپاسگذارم

اقا بنیامین خواسته بودند من شعرشان را در متن ها بگذارم من هم به گفته ایشون احترام میذارم و حرفشان را محترم میشمارم در آخر تاپیک شعر ایشون را میذارم

با سپاس از همگی


حال میخواهم بگویم:

امروز روز موعود است روزی که باید همگی از زحمات مادرمان سپاسگذاری کنیم روزی که باید بلند فریاد بزنیم بگیم

مامان دوست دارم
مامان عاشقتم

مامان دیوانتم

با نام او که نزدیک و دوست داشتنی است زن اگر نیست زندگانی نیست مردی نیست مهربانی نیست دامن زن چو بوستان خداست گلشن مهر و آشیان و وفاستروز مادر را گرامی میداریم روز مادر ارجمندترین و گرامی ترین موجود بشر یعنی مادر را تجلیل میداریم. موجودی که سراپا لطف، احسان، محبت، عشق و درد است. موجودی که همه خوشبختی های بشر مدیون جان فدایی های اوست. او جهان را با زیبائی های معنویش آرایش و مفهوم میدهد. او خورشیدی است که بدون پرتو محبتش دنیای بشر تاریک خواهد بود.امروز هر قهرمانی، هر مکتشفی و هر نابغه ای که به خویش می بالد و مصدر خدمت به جامعه بشری میگردد فرزند مادریست که شب ها را تا صبح نخوابیده و بالای گهواره او زمزمه عشق سر کرده است، فرزند کسی که به او راه دوست داشتن و چگونه زیستن را آموخته است.

امروز ، روز توست.روز از تو سرودن ؛ از تو گفتن؛ و برای تو نوشتن.اما از تو سرودن و گفتن قلمی توانا و هنری بی همتا می‌خواهد که من فاقد آنم. تو بزرگتر از آنی که قلم شکسته ای چون من ؛ یارای صعود به بارگاه آسمانی‌ات را داشته باشد؛ اما فخر خاکساری درگاهت رفیعتر از آن است که بتوانم از لذت اغوایش دل بکنم. پس با همین قلم شکسته و با همین واژه های نارس از تو و به عشق تو می نویسم . مادرم ای عزیز ؛ تو را از آن روز که بند بند وجودم به هستی تو بند بود ، از ان روزی که طپش قلبت تنها صدای آرام بخش دوران تنهایی من بود. از‌آن هنگام که کار هر صبح و شام من شمردن نفس های پر مهرت بود می شناسم. تورا از آن نیمه شبهای پر التهاب که نفس درنفس من تا صبح سلامتم بیدار می نشستی ؛ تو را از آن دو چشم پر مهرو اشتیاق و همیشه نگران می شناسم . نمیدانم چرا تا اسمت را می برم چشمهایم به اشگ می نشیند؟! نمیدانم چرا تا به تومی اندیشم بغض راه گلویم را می گیرد؟! شاید از آن جهت است که به یاد میاورم دردهای بی پایانت را ؛ خستگیت را ؛ چهره تکیده ات را ؛ چین های عمیق پیشانیت را ؛ موهای سفید شده ات را ؛ و آن خنده محزون که همیشه سعی می کنی برای آرامش من زینت صورتت باشد ؛ و آن دستها ؛ آن دستهای پرچین و چروک خسته ات را .آه اگر میدانستی چه لذتی دارد بوسیدن آن دستهای خسته مهربان ؛ هرگز مرا از این لذت منع نمی کردی . چه کنم که بضاعت بیان حق شناسی سزاوارنه‌ات را ندارم چکنم که توشه‌ای بیش از این در کوله بارم نیست. چه کنم که نه کلام من ؛ که اقیانوس کلمات هم نمی تواند ترا وصف کند.پس چون همیشه سخاوتمندانه همین دلواژه‌های سترون و نارسم را بپذیر و همای سعادت ستایشت را برشانه های لرزانم بنشان.

مادرم روزت مبارک  وگرامی باد

فرزندت (الهام)

وحال شعر سروده اقا بنیامین

تا بهاری هست
تا گلی در مرغزاری هست
تا به شبدر زارهای دور می تکاند بال و ژر ژوژک
تا ستاره میزند چشمک
تا به دشت سینه ای از خشکیده عشقی خار خاری هست
من نمی خواهم بمیرم
هان نپنداری من از مرگ می ترسم

با سپاس نظر را فراموش نکنید


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 12:57  توسط الهام  | 

فرشته ما کجاست؟

بادرود فراوان به یاران مهربانم

روز 25آذر روزی است که قبل از انقلاب از مقام بلندمرتبه ی مادر تجلیل و قدردانی میشد

روزی که فرزندی بوسه ای سرشار از عشق بر دستان زحمتکش مادر میکاشت و دل مادر را شاد میکرد

از شما خواهشمندم روز 25 آذر از مادر مهربان خود سپاسگذاری کنید حتی با بوسه و شاخه گلی که همین قلب مهربان مادر را دگرگون خواهد کرد و اگر مادرتان به رحمت ایزدی رفته  شاخه گلی برای مادری که فکر میکنید زحمت برای فرزندانش میکشد که میتونه همسایه و خاله یا عمتون یا هرکس دیگری باشد ببرید

به همین دلیل داستانی درباره ارزش مادر برایتان آماده کردم ارزشی والا و فراموش نشدنی

خدایا سپاسگذارم از این همه زیبایی

کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:

مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد، اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه

مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد: در ميان تعداد بسياري از فرشتگان،من يکي را براي تو در نظر گرفته ام،

او از تو نگهداري خواهد کرد

اما کودک هنوزاطمينان نداشت که مي خواهد برود يا نه،گفت : اما اينجا در بهشت، من هيچ

کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند.

خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو

عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود

 

کودک ادامه داد: من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نمي

دانم؟…

خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زيباترين و شيرينترين واژه هايي را که

ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد

داد که چگونه صحبت کني.

 

کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟

اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات دست هايت را در کنار هم قرار

خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.

 

کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي

کنند،چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟

فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 14:57  توسط الهام  | 

به دنبال خدا نگرد.....

خدا در بیابانهای خالی از انسان نیست......

خدا درجاده های تنهای بی انتها نیست.....

خدا درمسیری که به تنهایی آن را سپری میکنی نیست....

خدا آنجا نیست ....

به دنبالش نگرد.

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست.

در قلبیست که برای تو میتپد....

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره میگیرد...

خدا آنجاست .......

خدا درخانه ای است که تنهایی در آنجا نیست،

در جمع عزیزترینهایت است ...

خدا در دستی است که به یاری میگیری ...

در قلبی است که شاد میکنی،

در لبخندی است که به لب مینشانی.........

خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست....

لابلای کتابهای کهنه نیست....

اینقدرنگرد....

گشتنت زمانیست که هدر میدهی...

زمانی که میتواند بهترین ثانیه ها باشد....

خدا درعطر خوش نان است ،

آنجاست که زندگی میکنی و زندگی میبخشی

خدا در جشن و سروریست که به پا میکنی...

آنجاست که عهد میبندی و عمل میکنی ....

خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دوری از انسانها نگرد...

آنجا نیست....

او جایی است که همه شادند،

جایی است که قلبهای شکسته ای نمانده ...

در نگاه پرافتخار مادریست به فرزندش،

و در نگاه عاشقانه زنی به همسرش،

و در اندیشه کودکی که می پندارد پدرش قهرمانیست در دنیا....

قویترین است و کاملترین...

همه چیز را میداند.

آخر او پدر من است ....

خدا را در غم جستجو نکن،

در کنج خاک گرفته آنچه که سالها روایت کرده اند نگرد...

آنجا نیست ...

خدا را جای دگر باید جستجو کنی....

جوانمرد هایی که با پای پیاده میروندبه جستجوی خدا او را نخواهند یافت...

خدا نزدیکتر از آنست که فکرمیکنیم

در فاصله نفسهای من و توست که به هم آمیخته....

در قلبیست که برای تو میتپد....

در میان گرمای دستان ماست که که به هم پیچیده.....

خدا اینجاست مهربان من

اینجا ....

الهام (امیدوارم همه درک کنند)
+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 19:4  توسط الهام  | 

عشق را شما چگونه تفسير مي كنيد؟





Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟

I can't tell the reason... but I really like you
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟

How can you say you love me?
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي



باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنيه،

because you are caring,
هميشه بهم اهميت ميدي،

because you are loving,
دوست داشتني هستي،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستي،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟


No! Therefore I cannot love you
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم


If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دليل ميخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم



True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه"



+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 13:57  توسط الهام  | 

محکمه الهی


با دروود فراوان به همه ی شما دوستان گرامی
من همیشه دوست داشتم به هم وطنم کمک کنم تا همدیگر را دوست بداریم و موفقیتش را ببینم و همیشه عشق را در قلبها پر رنگتر کنیم من دلم واسه جوونا میسوزه چرا خودتونو دست کم میگیرید شده فکر کنید( اشرف مخلوقاتید ) کمی به این جمله بیاندیشید و به خود بیایید و به هم عشق بورزید و  به دید خواهرو برادر به هم بنگیرد  و بدانید خدای ما هم مهربان ترین مهربانان است و همنوعتان را که روح خدایی در ان دمیده شده را دست کم نگیرید که خدا عشق به هم نوع را از هر چیزی بیشتر میپسندد
شما را به ایزد یزدان میسپارم
مطمئنن این متن را خودید چون شما خیلی با شعور و فعالید و حسابی هم با خوندنش حال کردید ولی دیدم با خواندن دوباره اش باز هم انسان به وجد میاید برای همین گذاشتم تا دوباره بخوانی گفته از دوست گرامیمان آقای خلیل جوادیست که باید احسنت گفت به ایشون
با سپاس
 (من همین چند وقت پیش یه خوابی دیدم بعد از بیدار شدن عینا همون رو نوشتم :
محکمه الهی :
یه شب که من حسابی خسته بودم، همین جوری چشامو بسته بودم،
سیاهی چشام یک لحظه سر خورد، یک دفعه مثل مرده ها خوابم برد،
تو خواب دیدم محشر کبری شده ،محکمه الهی بر پا شده
خدا نشسته مردم از مرد و زن، ردیف ردیف مقابلش واستادن،
چرتکه گذاشته و حساب میکنه به بنده هاش عتاب خطاب میکنه!
میگه چرا این همه لج میکنید راهتون رو بی خودی کج میکنید؟
آیه فرستادم که آدم بشید، با دل خوشی کنار هم جمع بشید،
دلهای غم گرفته رو شاد کنید، با فکراتون دنیا رو آباد کنید،
عقل دادم برید تدبر کنید ،نه اینکه جای عقل کاه پر کنید،
من بهتون چه قدر ما شاالله گفتم ، نیافریده بارک الله گفتم،
من که همیشه هواتون و داشتم، حتی یک لحظه گشنتون نذاشتم،
اما شما بازی نکرده باختید،نشستید و خدای جعلی ساختید،
هرکدوم از شما خودش خدا شد ، از ما و آیه های ما جدا شد،
یه جو زمین و این همه شلوغی، این همه دین و مذهب دروغی!
حقیقتا شما ها خیلی پستین، خر نباشین گاو و نمی پرستین!


از توی جمع یکی بلند شد ایستاد ، بلند بلند هی صلوات فرستاد...
از اون قیافه های حق به جانب، هم از خودی شاکی هم از اجانب،
گفت چرا هیچکی روسری سرش نیست ، چرا هیچ کی پیش هم سرش نیست؟
گفت چرا زن ها این جوری بد لباسن؟، مرد های غیرتی کجا پلاسن؟
خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن، اینجا که فرقی نیست بین مرد و زن،
یاروکنف شد ولی از رو نرفت ، حرف خدا از تو گوشش تو نرفت،
چشماش میچرخه نمیفهمم چشه!، آها میخواد یواشکی جیم بشه،
دید یه کمی سرش شلوغه خدا ،یواش یواش شد از جماعت جدا،
با شکمی شبیه بشکه نفت ، یهو سرش رو پایین انداخت و رفت،
قراول ها چند تا بهش ایست دادن،یارو محل نداد تا جلوش واستادن،
فوری در آورد واسشون چک کشید، گفت ببرید وصول کنید خوش بشید،
دلم برای حوری ها لک زده ، دیر برسم یکی دیگه تک زده،
اگه نرم حوریه دلگیر میشه، ترو خدا بذار برم دیر میشه،
قراول حضرت حق دمش گرم ، با رشوه خیلی کلون نشد نرم،
گوشهای یارو رو گرفت تو دستش، کشون کشون برد و یه گوشه بستش،
رشوه حاجی رو ضمیمه کردن، توی جهنم اونو بیمه کردن،
حاجیه داشت بلند بلند قر میزد، داشت روی اعصاب ها تلنگر میزد،
خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی، یه خورده هم حبس نفس کن حاجی،
این همه آدم رو معطل نکن ، بگیر بشین این همه کل کل نکن،
یه عالمه نامه داریم نخونده ، تازه هنوز کرات دیگه مونده،
نامه تو پر از کار های زشته کی بهت گفته جات تو بهشته؟!
بهشت جای آدم های باحاله ، ولت کنم بری بهشت؟!... محاله،
یادته که چقدر ریا میکردی ، بنده های منو سیاه میکردی،
تا که یک نفر دور و برت میدیدی، چقدر ولا الضالین رو میکشیدی؟
این همه که نوحه و روضه خوندی، یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟
خیال کردی ما حواسمون نیست ، نظم و نظام هستی همین طور کشکی کشکیست؟!
هر کاری کردی بچه ها نوشتن ، میخوای بری خودت ببین تو زونکن،
خلاصه وقتی یاروفهمید اینه ، بازم درست نمیتونست بشینه،
کاسه صبرش یک دفعه سر میرفت، تا فرصتی گیر می آورد در میرفت،
قیامته اینجا عجب جاییه، جون شما خیلی تماشاییه!
از یه طرف کلی کشیش آوردن، کشون کشون همه رو پیش آوردن،
گفتم اینارو که قطار کردن، بیچاره ها مگه چیکار کردن،
ماموره گفت میگم بهت من الان، مفسد فی الارض که میگن همین هان،
گفت اینها بهشت فروشی کردن، بی پدر ها خدا رو جوشی کردن،
به نام دین حسابی خوردن اینها، کفر خدارو در آوردن اینها،
بد جوری ژاندارک و اینا چزوندن، زنده روی آتیش اونو سوزوندن،
روی زمین خدایی پیشه کردن، خون گالیله رو تو شیشه کردن،
اگه بهش بگی کلاتو صاف کن ، بهت میگه بشین و اعتراف کن،
همیشه در حال نظاره بودن، شما بگین اینها چیکاره بودن؟!
خیام اومد...یه بطری هم تو دستش، رفت و یه گوشه ای نشستش،
حاجی بلند شد و با صدای محکمی گفت ، این آقا باید بره جهنم،
خدا بهش گفت تو دخالت نکن!، به اهل معرفت جسارت نکن،
بگو چرا به خون این هلاکی، این که نه مدعی داره نه شاکی،
نه گرد و خاک کرده و نه هیاهو، نه عربده کشیده و نه چاقو،
نه مال این نه مال اونو برده، فقط عرق خریده رفته خورده،
آدم خوبیه هواشو داشتم، اینجا خودم براش شراب گذاشتم،
یهو شنیدم ایست خبر دار دادن، نشسته ها بلند شدن واستادن،
حضرت اسرافیل از اون ور اومد، رفت روی چهار پایه و چند تا سور زد،
دیدم دارن تخت روون میارن، فرشته ها رو دوششون میارن،
مونده بودم که این کیه خدایا، تومحشر این کارا چیه خدایا!
فکر میکنین داخل اون تخت کی بود، الان میگم یه لحظه...اسمش چی بود،
همون که کاراش عالی بود، اون که تودنیا مثل توپ صدا کرد،همون که این لامپا رو اختراع کرد،

همون که کاراش عالی بود دیگه، بگین بابا توماس ادیسون دیگه،
خدا بهش گفت دیگه پایین نیا ، یه راست برو بهشت پیش انبیا،
وقت رو تلف نکن توماس زود برو، به هر وسیله ای اگر بود برو،
از روی پل نری یه وقت می افتی، میگم هوایی ببرند و مفتی،
باز حاجی ساکت نتونست بشینه، گفت که مفهوم عدالت اینه،
توماس ادیسون که مسلمون نبود، این بابا که اهل دین و ایمون نبود،
نه روضه رفته بود نه منبر، نه شمر میدونست چیه نه خنجر،
یه رکعتم نماز شب نخونده، با سیم میماش شب رو به صبح رسونده،
حرفای یارو که به اینجا رسید، خدا یه آهی از ته دل کشید،
حضرت حق خودش رو جابجا کرد،یه کم به این حاجی نگاه نگاه کرد،
از اون نگاههای عاقل اندر ، سفیهش رو باید بیارم این ور،
با اینکه خیلی خیلی خسته هم بود، خطاب به بنده هاش دوباره فرمود،
شما عجب کله خر هایی هستید، بابا عجب جونورهایی هستید،
شمر اگه بود آدولف هیتلر هم بود، خنجر اگربود رو ولور هم بود،
حیفه که آدم خودش رو پیر کنه و سوزنش فقط یه جا گیر کنه،
میگید توماس من مسلمون نبود ، اهل نماز و دین و ایمون نبود،
اولا از کجا میگید این حرفو، در بیارید کله ی زیر برفو،
اون منو بهتر از شما شناخته، دلیلشم این چیزایی که ساخته،
درسته گفتم عبادت کنید، نگفتم به خلق خدمت کنید؟!
توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده ، دنیا رو هم کلی قشنگ کرده،
من یه چراغ که بیشتر نداشتم، اونم تو آسمونا کار گذاشتم،
توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد، نمیدونید چقدر کمک به من کرد،
تو دنیا هیچ کی بی چراغ نمونده ، یا اگرم بوده تو باغ نبوده،
خدا برای حاجی آتش افروخت، دروغ چرا یه کم براش دلم سوخت،
طفلی تو باورش چه قصرا ساخته، اما به اینجا که رسیده باخته،
یکی میاد یه حاله ای باهاشه، چقدر بهش میاد فرشته باشه،
اومد رسید و دست گذاشت رو دوشم، دهانشو آورد کنار گوشم،
گفت تو که کله ات پر قرمه سبزی است، وقتی نمیفهمی بپرسی بد نیست،
اون که نشسته یه مقام والاست، مترجمه رفیق حق تعالی است،
خود خدا نیست نمایندشه،مورد اعتمادشه بندشه،
خدای لم یلد که دیدنی نیست ، صداش با این گوشا شنیدنی نیست،
شما زمینی ها همش همینید، اون ور میزی رو خدا میبینید،
همین جوری میخواست بلند شه گفت پاشو،نم نم باید بری جهنم،
وقتی دیدم منم گرفتار شدم ، داد کشیدم یه دفعه بیدار شدم.
خلیل جوادی


+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 21:26  توسط الهام  |